ذهن؛ استاد سر و صدا
ذهن، همیشه در حال حرف زدن است. گاهی حتی در خواب. چرا این صدای درونی خاموش نمیشود؟
ذهن، همراهی وفادار است. که از کودکی تا اکنون، بیوقفه کنار ما بوده. اما وفاداریاش همیشه آرام نیست. او بیشتر شبیه همراهیست که مدام حرف میزند. حتی وقتی کسی از او نخواسته، حتی وقتی سکوت لازم است. اگر دقت کرده باشی، متوجه میشوی ذهن هیچگاه واقعاً خاموش نمیشود. حتی در خواب هم حرف میزند، قصه میسازد، تکهتکهی واقعیت را به رویا تبدیل میکند. و بیداریات، گاه ادامهی گفتوگوی شبانهی اوست. این صدا از کجا میآید؟ چرا ذهن اینهمه نیاز به حرف زدن دارد؟ پاسخ ساده است: ذهن، زبانش صداست. کار ذهن، تولید فکر است. همانطور که قلب میتپد، ذهن هم فکر میکند. این طبیعت اوست. اما آنچه دردسرساز میشود، نه فکر کردن، بلکه چسبیدنِ ما به این صداست. وقتی این صدای درونی را نه بهعنوان ابزاری در خدمت ما، بلکه بهعنوان خودِ ما میپذیریم و از آن جدا نمیشویم. همینجاست که رنج آغاز میشود.
ذهن عاشق توضیح دادن است. میخواهد دلیل بیاورد، تحلیل کند، تفسیر کند، پاسخ بدهد، دفاع کند، حمله کند. حتی وقتی هیچچیز برای توضیح وجود ندارد، چیزی میسازد تا احساس کنترل داشته باشد. او از سکوت میترسد. چون در سکوت، باید فقط بود. و بودن، برای ذهنی که عادت به گفتوگو دارد، شبیه سقوط آزاد است. ذهن احساس میکند اگر نگوید، نابود میشود. اما این توهمیست که با دیدن، آرام میشود.
بیشتر ما یاد نگرفتهایم که به این صدا، فقط گوش بدهیم، بیآنکه درگیرش شویم. ذهن را باید شنید، نه دنبال کرد. مثل صدای رادیویی که روشن مانده، اما لازم نیست به آن پاسخ بدهی. همین ذهن است که دائماً خاطرات را تکرار میکند. یک گفتوگو، یک جملهی ناخوشایند، یک تصویر… بارها و بارها بازپخش میشوند، انگار ذهن مطمئن نیست که واقعاً گذشته تمام شده باشد. و همین ذهن است که آینده را بارها و بارها طراحی میکند، پیشبینی میکند، فاجعهسازی میکند، امید میسازد و دوباره خراب میکند. گویی با نقشه کشیدن، میخواهد از آینده محافظت کند. اما در واقع، از حال دورمان میکند. این صدا، اگر دیده شود، ضعیفتر میشود. ذهن، دیدهشدن را به خاموشی ترجیح میدهد. وقتی با آگاهی نگاهش میکنی، آرام میشود. نه از سر زور، نه با سرزنش، بلکه با مهربانی.
یک تمرین خوب برای این بخش، فقط دیدن ذهن است. نه کنترلش، نه ساکت کردنش. فقط دیدن. انگار که از پشت پنجره به خیابان نگاه میکنی و ماشینها را میبینی، بدون اینکه دنبالشان بروی. هر بار که متوجه صدای ذهن شدی، و فقط دیدیاش، یک قدم به حضور نزدیکتر شدهای. ذهن قرار نیست دشمن تو باشد. او فقط باید جای خودش را پیدا کند: پشتِ آگاهی، نه جلوی آن.
پژوهشهای “جان کاباتزین، Jon Kabat. Zinn” و همکاران نشان دادهاند که صرف چند دقیقه مشاهده بدون قضاوت جریان افکار، تمرین موسوم به «تماشای ذهن»، باعث کاهش واکنشپذیری هیجانی و افزایش خودآگاهی میشود.
پس همین حالا: برای ۲ دقیقه در سکوت بنشین و فقط به صدای ذهن گوش بده؛ بدون قضاوت و تلاش برای ساکت کردن افکار، فقط شاهد باش.